وصیتنامه زیبای آلبرت انیشتین

نان
دموکراسی می گوید: رفیق، حرفت را خودت بزن،
نانت را من می خورم.
مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.
فاشیسم می گوید: رفیق، نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن …
اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.
اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اما آن حرفی را که ما می گوییم بزن!

زن
زن عشق می کارد و کینه درو می کند …
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!
برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی …
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو …
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی!
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی …
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد …
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی …
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر …؟
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد …
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند …
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد …!
و این رنج است

انسانها
ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و …
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند
شگفتانگیزترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

بد گویی
هر کس بد ما به خلق گوید
ما صورت او نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم!

خواستن
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند
وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است
وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است
وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

راه
نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد …

گلواژه هایی کوتاه، با مفاهیمی زیبا از دکتر علی شریعتی
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم. این زندگی من است
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد



نبودن مدرسه راهنمایی و دبیرستان در این روستای ۱۰۰ خانواری که باعث میشه دانش آموزان روستا برای تحصیل دوره راهنمایی و دبیرستان مسافت دوکیلومتری سبیلان نوین تا خیرآباد رو هر روز پیاده طی کنن که خصوصا در ماه های سرد سال صبح ها ودرماه های گرم ظهرها طاقت فرسا بوده و بسیاری از دانش آموزان عزیز و آینده سازان روستامون رو با مریضی مواجه میسازد.
(تازه دبیرستان دخترانه که اصلا نداریم و دختران روستای ۱۰۰ خانواری ما وروستاهای همجوارمون مجبورند برای گذراندن تحصیلات دوره دبیرستان به بخش فنوج بروند که آنها روبامشکلات زیادی از جمله عقب ماندن از کلاس ها در زمان بارندگی و... رو به رو کرده است)
{از مسئولین محترم خواهشمندیم هرچه زودتر برای این مشکل ما چاره ای بیندیشند}
توجه توجه :مشکلاتی که من اینجا بیان میکنم فقط مشکلات روستای سبیلا نوین نیست بلکه مشکلات اکثر روستاهای بخش فنوج از جمله روستاهای همجوار(مغانشابو و خیرآباد) هستش
بابا مشکلاتمون یکی دوتا نیست که من بخوام بگم ولی چند تا رو جهت اطلاع وپیگیری مسئولین در اینجا بیان میکنم...
|
دیگه دستم درد گرفت بقیه مشکلات بمونه واسه بعد ...... <.امیدوارم که یکی دلش به حال ما محروووومان واقععععی بسوزه وپیگیری بکنه.> |
||
سلام سلام سلام به همه دانشجویان عزیز
شما مایه افتخارید
روزتون مبارک

مرد شدن تو دوران دانشجویی
روز اول:
اتاق شماره ........، خونه جدید ما! جارو برقی رو از انبار می گیریم.علی خیلی بهداشتیه. همه جا رو برق میندازه حتی می خواد پنکه سقفی رو هم دستمال بکشه! حیف که سرعتش زیاده وگرنه می کشید! اتاق شده یه دسته گل. اینم یه جور زندگیه!
« الو مامان! یه هم اتاقی خوب پیدا کردم! چی؟! …. نه! پسره!»
« وای خداجون من دانشجو شدم!»

این مطلب برا دوستای باهوشه خودمه ....
برای دیدن سوالات به ادامه مطلب برید

مورد بعدی کم توجهی جهاد کشاورزی منطقه به وضعیت کشاورزی در روستاهاست.
آآآآقا انگار اینا بجز هر ساله دادن چند کیسه کود به کشاورزها کار دیگه ای بلد نیستند که تازگیا اینم درست وحسابی نیست. توی قرن 21 ( سال ۲۰۱۲-۲۰۱۳) کشاورزی تو اینجا به روش صد سال قبل انجام می شه که باز جای تاسف دارد.

ومکانیزه نبودن کشاورزی درروستا
|
مکانیزه کردن کشاورزی و آموزش روش های نوین کشاورزی کار جهاد کشاورزی است. فکر نمی کنم که آمریکا که 60 درصد تولیدات کشاورزی جهان رو داره با دادن کود به کشاورزاش به این درجه از تولیدات رسیده باشد ( نکته : من اجنبی خود فروخته ، غرب زده نیستم ) صواب داره اگه یه نگاهی به ماشین آلات اونا بیندازین ( قابل توجه مسئولین محترم جهاد کشاورزی شهرستان نیکشهر و بخش فنوج) |
نبود یک سالن چندمنظوره برای تفریح جوانان نه/|/|/|/| بابا ماانقد پرتوقع نیستیم لااقل چنتا توپ و تور والیبال فوتبال و چند دست لباس ورزشی یک جفت تیر دروازه واسه این ۱۰۰ و۱۵۰ جوان روستا جور کنین که خدای نکرده اسیر اعتیاد کوفتی نشن (توقع زیادیه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مشکل بعدی نبود سرویس ایاب و ذهاب مناسب برای رفتن اهالی روستا به شهر می باشد
اهل دانشگاهم
روزگارم بد نیست
تک ژتونی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن پولی....

دیگه چی بگم... تلفن ثابتمونم که به کلی جمع شده و فقط هرچند ماه یه بار یک قبض خوشگل دستمون میاد که نمیدونم ازکجا میاد)که اونم بابت لطفیه که مسئولین محترم مخابرا شهرستان نیکشهر و بخش فنوج نسبت به این ما دارن}واقعا دستتون طلا)
... بعدی نبود حتی یک اینترنت Dialup در روستای ما چه برسه شبکه سراسری اینترنت ارزان وپرسرعت Adsl (حالا شما مسئولین محترم هی هر روز بیاین بگین با سرویس های روز پیش برین{مشه یکی بگه آخه چطوری؟} اونم تو عصری که میگن هرکی کار با کامپیوتر و اینترنت رو بلد نباشه بی سواده{حالا ما بیسوادا چکارکنیم} یکی هست یه جوابی بده؟؟؟؟؟؟؟؟)
بعدشم نبود یک خانه بهداشت تو این روستای ۱۰۰ خانواری که واقعا درد سر ساز هستش....
مرکز بهداشتی درمانی مونم که توخیرآباده یه دونه پزشک داشت که بنا یه لطف مسئولین بردنش فنوج حالا اگه خدای نکرده اومدیم ویکی از اهالی روستای ما رو عقرب نیش زد یا مار گزید چکار کنیم؟
(آهان ممنون از راهنماییتون باشه میبریمش فنوج>اصا مگه چاره دیگای داریم؟؟؟؟؟)
مسئله دیگر مشکل ضعیف بودن برق (افت ولتاژبرق) روستا است
معضل بعدی نبودآب آشامیدنی بهداشتی وسالم درروستا که نیاز هرانسانی برای سلامتی هستش که این معضل تعداد زیادی از اهالی روستا را به امراضی همچون سنگ کلیه و...دچارساخته است.
لوله کشی روستا هم که ماشاالله شش هفت سالی هست به قول بعضیا دردست اقدامه ولی کی می خواد آب موردنیاز اهالی رو تامین کنه الله اعلم ...
(بازم خداخیربده چند نفر از اهالی روستا رو که چندتا حوضچه درست کردن وهر روز بایک دینام یا موتوری پرشون میکنن وگرنه معلوم نبود چی به حال وروز این مردم واقعععععععععا محرووووووووم می اومد)
(حالا شما مسئولین محترم خودتون رو بجای این مردم قرار بدین بعد بنینین سرازکجا درمیارین.....)
مشکل بعدی آسفالت نبودن داخل روستا است که مشکلات زیادی را برای عبور و مرور مردم در زمان بارندگی به وجود آورده به طوری که مصرف پودر درختشویی در این فصول تا چند برابر افزایش می یابد و زندگی مردم را با گِل و کثافت عجین می کند
(حالا داخل روستا بماند جالب اینجاست آسفالت از ۵۰۰ متری روستای ما رد شده ولی روستای ۱۰۰ خانواری ما ارزش همین ۵۰۰ متر آسفالت راهم ندارد)
( قابل توجه مسئولان محترم )
از مهمترین مشکلات این روستا مانند خیلی از مناطق دیگر نبود کار است که باعث بروز مسایلی همچون مهاجرت ، فقر و عقب افتادگی و روآوردن به قاچاق ودر نهایت مرگ وزندان وفلج شدن از هم پاشیدن بسیاری از خانواده ها و بیوه شدن زنان یتیم شدن فرزندان شده است.