مشکلات روستای سبیلان نوین(یاهمان سبیلان گمشاد)

مشکلات روستای سبیلان نوین(یاهمان سبیلان گمشاد)

دوستان عزیز بدلیل زیادی مشکلات روستا که قرار دادنشون تو یه مطلب مشلکل بود یک موضوع از موضوعات مطالب رو به مشکلات روستا اختصاص دادم امیدارم تاثیر گذار باشه

راستی نظر یادتون نره

 

 <.امیدوارم که یکی دلش به حال ما محروووومان واقععععی بسوزه وپیگیری بکنه.>

شاعر گمنام، سعدی دوران، مولانا عبدالله روانبد

شاعر گمنام، سعدی دوران، مولانا عبدالله روانبد

کدی بیت در کپیت دنزان سواری                   دلیری، پرمرائی، سرمچاری

در سال ۱۳۴۵ ه‍.ق هیجدهم شعبان المعظّم، روز دوشنبه، گریه ی طفلی در فضای دهکده ی باهو کلات طنین انداز شد و کلبه پدر و مادر را به نور جمال خویش، منور ساخت. این نور تنها به یک کلبه یا روستا اکتفا نکرد بلکه تمام بلوچستان و حتی بعضی کشورهای دیگر را نیز تحت الشعاع قرار داد. این نوزاد حضرت مولانا محمد عبدالله روانبد فرزند «مولانا محمد یحیی» پیشوای مذهبی باهو کلات بودند.

یکسال پس از تولد مولانا والد گرامی ایشان از باهوکلات به راسک و از آنجا به پیشین نقل مکان کردند. مولوی عبدالله در همان اوان کودکی آثار ذکاوت و هوش از سیمایش آشکار بود. در پنج سالگی شروع به خواندن کرد. ایشان بیشتر کتابهای درسی را از محضر والد بزرگوار فراگرفتند. سپس در سال ۱۳۷۱ ه‍.ق برای پایان تحصیلات و اخذ مدرک به کراچی پاکستان رفتند و در مدرسه ی مظهر العلوم مدرک تحصیلی را دریافت کرد.

 

«یارب مکن تو ای سفرا آخری سفر

قسمت بکن زیارتءِ حرمین باربار»

 

ادامه نوشته

گنجینه نام های بلوچی

هر قوم و ملتی در ایران و در هر کجای دنیا از خود نام های بخصوصی دارد. که براساس آن نام ها برای فرزندش نامی انتخاب می کند. که من اینجا یک زره از این دنیای نام های بلوچی را برای شما برگزیدیم. نام های بلوچی بیشتر برگرفته از این واژهها می باشند.

 

ادامه نوشته

انسان کیست؟؟؟؟؟؟

انسان؛موجودی خاکی و در عین حال آسمانی.موجودی هزار رنگ و یک رنگ.هزار رنگ خاکی و هزار رنگ آسمانی.یک رنگ خاکی و یک رنگ آسمانی...



این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا                   من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود                   آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت                   شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او                       آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول                     آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام                              مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر                  کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما                        گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست                   آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز                           از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد                     کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار                  رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

وصیتنامه زیبای آلبرت انیشتین



روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.
در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند .
چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است.
قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.
خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند.
کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند.
استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.
هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.
آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند.
اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید. اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند.

5 توصیه برای جذاب شدن در 3 دقیقه

5 توصیه برای جذاب شدن در 3 دقیقه

5 توصیه برای جذاب شدن در 3 دقیقه
 
اگر لبخند می‌زنید، هر چه لبخندتان صادقانه تر و بزرگتر باشد، زیباتر به نظر خواهید رسید. و به همین ترتیب شخص دیگر هم می‌تواند بیشتر جذب شما شود

می‌‌خواهید خیلی زود جذاب شوید؟ عجله دارید؟
این امر ممکن است و می‌توانید آن را یاد بگیرید.
در اینجا چند ترفند در اختیارتان می‌گذاریم، این ترفندها توسط روانشناسان مطالعه شده اند و می‌توانند به شما در بهبود درجۀ جذابیت تان در مقابل دلداده تان، کمک کننده باشند ...
1 - نگاه جذاب
2 - تماس جسمی شما را جذاب تر می‌کند
3 - لبخند بزنید!
4 - برای جذابیت از او بخواهید برایتان کاری انجام دهد
5 - برای رمانتیک شدن فضا، از موسیقی استفاده کنید

1 - نگاه جذاب
نگاه کردن در چشمان فرد مقابل به میزان بسیار زیادی، توجه او را با خود به دنبال خواهد داشت. توجهش بیدار می‌شود. برای این که این ترفند مفید باشد، نگاه کردن نباید بیش از 4 ثانیه طول بکشد.
این مدت به نظرتان کوتاه است؟ امتحان کنید، طولانی به نظر خواهد رسید.
قدرت نگاه به عنوان یکی از مؤثرترین روش ها شناخته شده است. بی شک به همین خاطر است که طی هزاران سال، زنان چشم ( و مردان ) های شان را آرایش می‌کنند ... تصاویر یا مجسمه هایی که از فرعون ها وجود دارد را ببینید!

ادامه نوشته

نامه ای از ویکتورهوگو

قبل از هر چيز برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ،
و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،
و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد .......
اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،
از جمله دوستان بد و ناپايدار ........

 

 

ادامه نوشته

سوگنامه فردوسی درباره فرهنگ ایران

 

منبع:http://sardar-balooch.blogfa.com
 
ز شير شتر خوردن و سوسمار* عرب را به جايي رسيدست كار


كه تاج كياني كند آرزو*تفو بر تو اي چرخ گردون تفو


هزاران تفو صد هزاران تفو

هــمــانا که آمــد شــما را خبـــــر / که مــــا را چه آمد ز اخـــــــتر به ســـر 

از این مار خوار اهریمن چهـــرگان / ز دانایی و شــــــــرم بــــی بهرگـــــان
 

نه گنج و نه نام و نه تخت و نـــژاد / همی داد خواهند گیتـــــــی به بــــاد
 

از این زاغ ســاران بی آب و رنــگ / نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
 

هم آتـــــش بــمردی به آتشـــکده / شــــدی تیره نوروز و جــــــشن سده
 

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر / ز اخــــــتر هـــــمه تــــازیان راست بر
 
 

ادامه نوشته

10 فرمان برای اعتماد به نفس

1.برای موفقیت باید کاری بکنید و مدتی در انجام آن خیلی ناموفق باشید!باید پیش از آن که واقعا موفق شوید شکست را تجربه کنید!

2.اگر برای شروع کار جدیدی با تلاش برای تحقق رویایتان منتظرید تا احساس اعتماد به نفس بیابید،تا ابد در انتظار خواهید ماند،همین حالا شروع کنید!وهراس از انکه آنچه را که میخواهید هرگز به دست نیاورید شدیدتر میشود پس همین حالا شروع کنید.

3.خود را به صورت مشروط دوست نداشته باشید.مثلا با خود بگویید اگر دانشگاه قبول شدم،اگر در کارم موفق شوم...همه این ها را خط بکشید خود را آن گونه که هستید دوست بدارید!

4.اعتماد به نفس حقیقی به این معنا نیست که هیچ نگرانی ندارید،اعتماد به نفس واقعی یعنی،ایمان به خود علی رغم ترس هایتان.

5.اعتماد به نفس را با خود بینی اشتباه نگیرید!اعتماد به خود یعنی،خود را باور داشتن،خودبینی یعنی،لزوم اثبات برتری خود نسبت به دیگران(چه کار زشتی).

6.باور به توانایی های خود در عبور از موانع را داشته باشید!

7.باور به توانایی  خود برای درخواست کمک از دیگران!

8.افراد موفق را پیدا کنید و از آنها بیاموزید!

9.باور به توانایی های خود در بیان احساسات خود!

10.باور به توانایی خود در ایجاد ارتباط معنی دار و محبت آمیز با دیگران!


این مطلبو از کتاب "لطفا گوسفند نباشید"نوشته(( محمود نامنی)) درآوردم.برای مطالعه ی بیشتر میتونید به کتاب مراجعه کنید.



                                                  بترس،بلرز ولی اقدام کن

                                                   و این یعنی شجاعت...

 

 

(9)نه درس زندگی از آلبرت اینشتین

۱- کنجکاوی‌تان را دنبال کنید: “من استعداد به خصوصی ندارم. فقط به شدت کنجکاوم.
درباره چه چیزی کنجکاو هستید؟ دنبال کردن کنجکاوی‌تان راز موفقیت‌تان است.

۲- پشتکار با ارزش است: “نه اینکه من خیلی باهوش باشم؛ بلکه با مسایل زمان بیشتری می‌مانم.
تا زمانیکه به هدف‌تان برسید، پشتکار دارید؟ اینشتین می‌خواهد بگوبد، تمام ارزش تمبر پستی به این است که با تمام نیرو به چیزی بچسبد، تا اینکه به مقصدش برسد. مانند تمبر پستی باشید، مسیری را که آغاز کردید به پایان برسانید. به یاد بیاورید که در جایی دیگر اینشتین گفته بود، “من برای ماه ها و سالها فکر می‌کنم و فکر می‌کنم. ۹۹ بار نتیجه اشتباه است. صدمین بار حق با من است.

۳- تخیل قدرتمند است

 

 

ادامه نوشته

زندگی را زندگی کن

پرسیدم چه طور بهتر زندگی کنم؟                         با کمی مکث جواب داد:

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر.

با اعتماد زمان حال را بگذران.

... و بدون ترس برای آینده آماده  شو.

ایمان را نگه دار  ترس را به گوشه ای انداز.

شک هایت را باور نکن ... و هیچ گاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است اگر بدانی که چطور زندگی کنی.

پرسیدم آخر: ...

 

ادامه نوشته

به دنبال خدا نگرد

به دنبال خدا نگرد.خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو میتپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره میگیرد

 

ادامه نوشته

از الفبـای فارســی تـــــا الفبـای زنـــدگی


الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذکر گوپی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شکست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلب های دردمند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امیدها

م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یکرنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

 

 

شیر محمد اسپندار – یک مرد بی بدیل

شیر محمد اسپندار – یک مرد بی بدیل

یکی از افتخارات این کشور پهناور موسیقی دل انگیز آن است. موسیقی ایرانی برخلاف تصور ما حضوری بین المللی دارد. غنای تنیده شده در روح وجان لحظه به لحظه آن کار را به جایی رسانده که جوانان نه دنیا گاه به گاه دف به دست و سه تار به دست به استادان ایرانی ساکن کشورشان مراجعه می کنند. حالا از اینها که بگذریم به بحث موسیقی بومی می رسیم که خودش دنیایی جداگانه است.

 

ادامه نوشته

مغولها

تاریخچه خط بلوچی

خط فارسی عربی در قرن پانزدهم از طریق مغولها به هند راه یافت و از آن پس در نوشتن زبان اردو از آن استفاده میشود و تعدادی حروف جدید از جمله ٹ، ڑ، ڈ، ں وے نیز به آن اضافه شده است.
از اواخر قرن نوزدهم ، بلوچی هم با حروف اردو وهم با حروف لاتینی نوشته شده است ازآن جمله ترجمه انجیل است که در آن از حروف اردو استفاده شده است و کتابهای گرامر بلوچی با حروف لاتین که توسط انگلیسیها و برای انگلیسی زبانانی که مایل به یادگیری این زبان بودند, نوشته شده است. ولی دامنه انتشار اینگونه کتابها محدود بوده و نقش آنچنانی در تکامل خط بلوچی نداشته است. تکامل بلوچی بعنوان خط آدبی در اواخر دوره استعمار انگلیس در هند، درسال ١٩٢٩ آغازشد.

ادامه نوشته

پدرعلم ریاضیات ایران


دکتر محمد تقی فاطمی، پدرعلم ریاضیات ایران

همه ایرانیان، مرحوم پروفسور محمدتقی فاطمی را به نام پدر علم ریاضیات ایران می شناسند، پدری که تمام زندگی خود را وقف تحصیل علم و آموزش ریاضی به فرزندان ایران کرد.....

ادامه نوشته

پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران

 

   پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران

آقای دکتر حسابی در هفت سالگی، تحصیلات ابتدایی خود را در لبنان و با تنگ‏دستی‏ها و مرارت‏های دور از وطن آغاز کرد. قرآن کریم، دیوان حافظ،...


ادامه نوشته

پدرعلم ریاضی نوین ایران

دكتر غلامحسين مصاحب

                   پيشگام آموزش رياضيات جديد در ايران

محمد هومن

مجله دانشمند (فروردين 1368)

 

غلامحسين مصاحب در سال 1289 شمسي در تهران زاده شد. خانواده او عموما اهل فرهنگ بودند. پدربزرگ او، ميرزا غلامعلي خوشنويس، به چندين هنر آراسته بود. خط خوشي داشت و از كارهاي ظريف او اين بود كه بر روي تخمه خط مي نگاشت. در زبان فارسي و رعبي ورزيده بود و اصول دستور زبان عربي را در هزار بيت به شعر سرود تا راه دانشجويان زبان عربي را هموار سازد و كار دشوار زبان آموزي را با چاشني ذوق و ادب، خوشگوار سازد....

ادامه نوشته

آداب و رسوم بلوچی

ایران سرزمینی بزرگ و پهناور و دارای تمدنی بسیار بالایی می باشد.این سرزمین دارای ویژگی های خاص خود می باشد و دارای اقلیم های آب وهوایی مختلف و همچنین اقوام مختلفی می باشد که هر کدام دارای آداب و رسوم و فرهنگ ویژه خود می باشند.

همچنین به دلیل موقعیت خاص خود دارای جاذبه های تاریخی، فرهنگی، طبیعی بسیاری می باشد.

 

ادامه نوشته

بَمپور

بَمپور ، بخش و رود و شهر و قلعه ای ویران در استان سیستان و بلوچستان

1) بخش بمپور ، در شهرستان ایرانشهر، مشتمل بر دو دهستان بمپور شرقی و بمپور غربی است . از شمال به بخشهای حومه و بزمان (در شهرستان ایرانشهر)، از مشرق به بخش سرباز (در شهرستان ایرانشهر) و از جنوب به شهرستان نیک شهر، و از مغرب به شهرستان کهنوج (در استان کرمان ) محدود است . بیشتر آبادیهای آن در قسمت شمالی در دشت ، و در جنوب در قسمت کوهستانی قرار دارد. از گیا دارای درختان کَهور و گز و کُنار، و از زیا دارای آهو و شتر و روباه و شغال و گرگ و گراز است ، و کبک و تیهو نیز در آنجا وجود دارد. محصول عمدة آن خرما، مرکبات ، تره بار، گندم و جو و ذرت است . رود بمپور از آن می گذرد (رجوع کنید به ادامة مقاله ). اهالی بمپور از طوایف بلوچ ناروئی ، و رُودینی و بُرهان و دامُنی ، و پیرو مذاهب تسنن (حنفی )، و شیعة اثناعشری اند. راه اصلی ایرانشهر ـ چابهار از آن می گذرد. در 1316 ش ، طبق قانون تقسیمات کشوری ، بمپور در بخش ایرانشهر در شهرستان خاش (استان هشتم ) تشکیل شد، و در 1326 ش ، پس از تشکیل فرمانداری ایرانشهر، بمپور به عنوان بخش جزو آن شد. در فهرست واحدهای تقسیمات کشوری تا پایان شهریورماه 1365 وزارت کشور، بخش بمپور مشتمل بر دهستانهای بمپور، چانف ، لاشار، مسکوتان ، فَنّوج ، بِنت و ملوران ضبط شده است .
ادامه نوشته

تاريخچه بلوچستان

تاريخچه بلوچستان

    سرزميني كه اكنون بلوچستان نام دارد، به اسم «مكا» «مكه» مشهور بوده كه يوناني‌ها آن را «گدروزيا» ناميده اند. در زمان قديم در سرزمين بلوچستان باتلاق بسيار وجود داشت و «اراينا» يا «ايرينا» در زبان سانسكريت به معني باتلاق است و برخي معتقدند از تركيب اين كلمه با كلمه «مكا» كلمه‌اي پديد آمد كه به مرور زمان به «مكران» تبديل شد. كلمه بلوچستان نيز از زماني به اين سرزمين اطلاق شد كه بلوچ‌ها در آن سكونت كردند.

در فرهنگ معين درباره قوم بلوچ آمده است:«قومي ايراني، صحرانشين و دلير ساكن بلوچستان، طوايف خارجي كمتر در آن ناحيه نفوذ كرده و ايشان در برابر بيگانگان مقاومت نموده‌اند. آنان لهجه خاصي دارند كه به بلوچي معروف است در تپه‌هاي بلوچستان آثاري به دست آمده است كه تاريخ اين سرزمين را به سه هزار سال پيش از ميلاد مي‌رساند.

آنچه مسلم است، كورش هنگام لشكركشي به هند، مكران را نيز تصرف كرد. فردوسي در شاهنامه، ازگردان بلوچ سخن گفته است يكي از وقايع مهم بلوچستان، عبور اسكندر مقدوني از اين سرزمين در هنگام بازگشت از هندوستان است كه در جريان آن در اثر وجود ريگ‌هاي روان، بيابان‌هاي خشك و بي‌‌آب و سرسختي مردمان اين سرزمين‌، اكثر قواي خويش را از دست داد .

    در زمان خلافت خليفه دوم، اين سرزمين به وسيله عرب‌ها فتح و يكي از سرداران عرب به عنوان حاكم آن منصوب شد، ولي در اثر مخالفت‌ها و جنگ‌هاي مردم بلوچستان با وي، سرانجام اين سرزمين را ترك كرد در سال سي‌صد و چهار هجري قمري، سرزمين بلوچستان به وسيله ديلميان فتح گرديد.

در زمان حكومت سلجوقيان در كرمان، منطقه بلوچستان نيز توسط آنها اشغال و تابع كرمان شد بعد از حكومت نادر، بلوچستان اسماً جزو ايران بود، اما حكومت مركزي تسلط كاملي بر آن نداشت.

محمدشاه قاجار ايرانشهر را تصرف كرد و پس از آن تمامي نواحي ساحلي بلوچستان به مرور زير سلطه حكومت مركزي ايران قرار گرفت.

تاريخچه شهر زاهدان

تاريخچه شهر زاهدان

شهر زاهدان كه امروز مركز سيستان و بلوچستان است، سابقه چنداني ندارد. در اوايل پادشاهي فتحعلي شاه قاجار، در زاهدان چاه آبي بود كه راهزنان پس از حمله به كاروان‌ها و چپاول‌ دارايي آنان، ساعتي يا شبي را در آنجا سپري مي‌كردند. پيرامون اين چاه جنگل‌هاي انبوهي از درختان تاغ و گز بود كه اكنون اثري از آن نيست.

     در سال هزار و سي صد و پانزده هجري قمري يكي از ساكنان آن محل، كاريزي در آنجا حفر كرد و آبادي كوچكي به وجود آمد كه «دزد‌آب» نام گرفت چهار سال بعد، متخصصان بلژيكي كه در استخدام دولت ايران بودند، جهت داير كردن گمرك خانه به دزد‌آب آمدند. از اين زمان، به تدريج بر وسعت و جمعيت دزدآب افزوده شد.

     از سال هزاروسيصد و چهارده شمسي دزدآب به زاهدان تغيير نام يافت اولين نشانه‌هاي شهرنشيني با احداث خط آهن از كويته پاكستان به زاهدان پديدار شد و با توسعه‌هاي بعدي، زاهدان امروزي به مركز استان تبديل شد.

    زاهدان شهر جديد الاحداثي است كه نزديك مرز پاكستان و افغانستان واقع شده است

تاريخ و فرهنگ بلوچستان

تاريخ و فرهنگ بلوچستان

در دنیا درس مردم  شناسی در باره  مسائل روز است  ولی در ایران نظریه های 50 تا 60 سال پیش در دروس علوم اجتماعی تدریس میشوند . شاید ما فراموش  میکنیم که در هیچ درسی (موضوع)  یکنواخت  باقی نمی ماند وتغییرمی کند همانگونه که فرهنگ ثابت فرهنگ مرده است وبدون تغییر درجامیزند. در تحقیق های فولکلوریک هم شرایط امروز ملاک قرارمیگیرد.اما  می بینیم که برخی نشریه های فرهنگ مردم مطالب     50سال پیش را دارد.الان هم در دانشگاههای ماعشایربرای دانشجویان تعریف میشوند درحالیکه عشایر مانند  دیروز زندگی نمیکنند.دکتر روح الامینی استاد دانشگاه معتقد است که دیکرعشایرسوار براسب گله داری نمیکنند بلکه گله وگوسفند رابا کامیون جابجا میکنند وی در این بحث در باره مردم شناسی درقرن 21 بگوید که تکنیک  وسایل لباس غذا و ان چیزی که مادرکتابهای 60سال پیش نوشته ایم تغییر کرده است

واقعیت اینست که...

ادامه نوشته

بزرگترین طایفه بلوچ

بزرگترین طایفه بلوچ

(طايفه ناروئي)

درباره وجه نام گذاري اين طايفه، مردم آن،بر اين باورند كه در افغانستان، ساكن منطقه اي بوده اند به نام نارو؛يعني منطقه اي كه در آن چيزي نمي رويده است، از اين رو اين طايفه به ناروئي مشهور شده اند.

این طایفه بزرگترین قوم بلوچ می باشد در کتاب های تاریخی ایران این قوم را اولین آریایی ها در ایران شناخته اند. در بعضی کتب نقل شده کلمه ناروئی برگرفته شده از کلمه نهروان ( شهری که اکنون در عراق است ) گرفته شده که این قوم از نهروان عراق اولین بار پا به این منطقه گذاشتند و بعد ها به نام نهروئی و سپس ناروئی شناخته شدند.

ادامه نوشته

زندگی نامه مولانا عبدالعزیز (رح) ‌

زندگی نامه مولانا عبدالعزیز (رح) ‌

ولادت :‌

حضرت مولانا عبدالعزیز ( رح )‌ در سومین روز آذر ماه سال ۱۲۹۵ هـ . ش در روستای دپکور ،‌از توابع بخش مرکزی شهرستان سرباز واقع در جنوب شرقی بلوچستان پا به عرصه وجود نهاد ،‌پدر بزرگوارشان حضرت مولاناعبدالله (رح ) نخستین عالم مجاهد ومتقی و زاهد منطقه ی سرباز و پرچمدار عرصه ی جهاد بود ، تمام زندگی ایشان با علم و عمل سپری شد ، بسیار عابد و بیش از بیست سال از عمر پربرکت خود را صوم داودی داشت ( یعنی یک روز درمیان روزه می گرفت).

ادامه نوشته